Monday, June 30, 2008

نگاه سوم

می دونی در نگاه سوم چی به نظر میاد؟
کرسی شعر در حد امام خمینی!

Saturday, June 28, 2008

چه حالی میده وقتی با آهنگام ور میرم. یه جورایی زیر دستم مثل خمیر شله و شکل میگیره، در عین حال یه جور غرور و اعتماد به نفسم داره، قوانین و زیبابییای خودشو بهم یادآوری میکنه.
انقد کسشر دارم برای گفتن به خودم که نمی دونم از کجاش بگم.
سه روزه، شایدم نیست، شایدم بیشتره، شایدم نه به اون پیوستگی لازم، یا کافی، البته کافیه، تو حموم، سر کامپیوتر به نوشتن توئ یه کوفتی ای فکر کردم. تو حموم به این نتیجه رسیدم که جای مناسب همین توئه.
خواستم یه جا باشه که مخاطبی نداشته باشه که آدمو قضاوت کنه. به خاطر افکارش.
به تخمم. اگه کسی اینو داره میخونه، که میخونه. اگه میخونه، اونوقت داره میخونه. نمیگم چاک دهنو ببنده ها. نه اصلا ببننده. خواست چیزی بگه ام بگه...
چه جالب، در نگاه دوم پیوسته و مخاطب پسند به نظر میاد. (من کیم که مخاطب پسندی رو به همین تخمی ای تشخیص میدم؟)

کس گفتن بسه.

فانتزی ژامبون

انگیزه تشکیل این بلاگ یه چیزی در حد فانتزی ژامبون خوردن تو تاکسیه.