Tuesday, November 8, 2011

بارون

اصلاً اومده بودم بارونو بنویسما، کلاً یه زر دیگه زدم.

صدای خوردن بارون به همه جا قشنگه، ولی صدای خوردنش به برگ از همه اش خفن تره.

سوووزنااااک! (18+)

پاک شد

Saturday, October 1, 2011

عمو!

من دنیای تاریک پشت پلکهای تو رو نمی بینم. من هم مثل تو پرده ی رنگی واقعیت دنیای اطرافمان را می بینم. من خودم هم یادم می رود که توی دنیای تاریک پشت پلکهای خودم چی می بینم. برای تو هیچ. فوق فوقش حدسی بر پایه ی تخیل و تجربه های شخصی خودم بزنم. که به درد تو نمی خورد قاعدتاً. به محترمانه ترین حالت ممکن گفتم.

Sunday, September 18, 2011

تب

[Familiar voices speak behind the wall of sleep

I wish these beating wounds will reveal the love I keep]

- معمولاً اگه به پروسه ی خواب رفتنم آگاه باشم

یه برقی منو می گیره

یعنی انگار به یه گوشم یه الکترود مثبت

به اون یکی یه منفی وصل می کنن

بعد یه شوک می دن

ویزززز

بعد تمام بدنم ریلکس می شه

و فرو می رم تو خواب

اگر به پروسه ی خواب رفتنم اگاه باشم البته

اما دیشب

برعکس بود انگار

همون حسو داشتم

ولی برعکس

این دفعه انگار به گوشام دوتا پمپ صنعتی وصل کرده بودن

و برای یه ثانیه روشنشون کردن

انگار خون و مغز قر و قاطی از مغزم مکیده میشد

از چشام

انگار با یه پوتین آهنی کوبیدند توی سرم

و بیدار شدم

همون اول خواب

فرو نرفتم

با لگد پرت شدم بیرون

+ داری چی کار می کنی؟

- الآن؟ دارم دیوونه می شم.

گیج می زنم

و دروغ می شم

هیچ وقت واقعی نیست

و پر از سوراخه

و دست تو نیست

و بی اختیاری

[Moon is riding high

One forgotten season

Moon is flying high

A name inside a memory

Waiting]

فرو می ره و در میاد

نرم و چرب

و سرد

سرد فلزی

برنز

و پایان ناپذیر

یک نوار موبیوس

یه برادری با تقارن قطبی

دینامیک

مثل جنگلی که یه رودخونه از توش می گذره

فصلا عوض می شن

حیوونا میان و می رن

گیاها کم و زیاد می شن

و پوست سرتو می کنن و سوراخ می کنن

[A million voices speak behind the wall of sleep

I wish these bleeding wounds will reveal the love I keep]

Monday, September 5, 2011

معادل

با بابک دقت کردیم دیدیم تو فارسی یه معادل درست درمون برای «سکس» وجود نداره.

کردن و گاییدن داریم که خشن ان و اصلاً معادل «فاک» ان.

یه سپوختن هم داریم که آخرین استفاده‌اش به دوران پارینه سنگی بر می‌گرده.

۵۰۰۰ سال فرهنگ اینه؟

شاشیدم توش.

شاشیدم تو این زبان فارسی ناکافی که فقط می‌شه باهاش خوب فحش داد.

Sponge of Reality Getting Soaked in Illusion Fluid

همان طور که وقتی داری کتاب می خوانی و موزیک گوش می دهی، صدای موزیک نباید بلندتر از صدای افکارت باشد، وگرنه کلاً کتاب خواندنی در کار نخواهد بود، نباید بیشتر از نصف ارتفاع اسفنج واقعیت در سیال رویا فرو برود و خیس شود و موقعی که کلاً خیس بشود، مشابه موقعی که سیال کلاً از بالا ریخته شده باشد و نتیجتاً روی اسفنج بریزد و روی اسفنج را بپوشاند، کلاً دسترسی به اسفنج واقعیت تحتانی ممکن نخواهد بود.