Tuesday, January 5, 2010

مریض

می گویند اگر هیچی نداری برای گفتن، نگو. اگر بگویی، خوب یعنی مرض داری. یا به بیان دیگر، اگر مرض داری، خوب بگو. یا به یک بیان مشابه دیگر. البته معمولاً در جریان ور رفتن با گیتار، یا گیتار پرو، این به داستان های دیگری می انجامد، یعنی گاهی اوقات یک افتضاح در هم ریخته ای چون من از ماتحت خود مجموعه ی افتضاح تری بیرون می دهد که به صورت کاملاً اتفاقی و طی تکرار، برای خود شکلی دارد. اخوی اوتوماتیک رایتینگ می نامدش. (یعنی آخر استعاره بودا!) و از جهت دیگر خوب همه می دانند که صرفاً محتوای ماجرا نیست که خوشمزه مان می کند، یا مخاطب پسند. اگر ته چین را توی لیوان دست مردم بدهیم، خوب نمی دانند باهاش چه کنند. سَر که نمی شود کشید. قاشق هم توی لیوان فرو نمی رود. نتیجتاً دور ریخته می شود، یا برای خوشگلی سر تاقچه می گذارندش، که بعد دو روز بو بگیرد و باز هم سر از سطل آشغال در بیاورد. البته ناگفته نماند که حتی اگر در قالب بشقاب بلوری هم تحویلشان بدهیم، باز هم پس از مقداری حس خوشمزگی، تحویل فاضلاب می دهندش. اما حداقل با خیال راحت حس خوشمزگی پیدا کرده اند.
مثال بهترش، رسانه ی تپه ای است (مس مِدیا). تپه تپه ان به فتح الف مثل هیپ هاپ، دیسکو، فیلم های هالیوودی صد من یه غاز و اَن های مشابه را در قابلمه ی روغن و کپل و کون هایی که ادای تنگ ها را در میارند و مقدار معتنابهی ادویه و رنگ و آب، تحویل ملت می دهد. ملت هم نوش جان می کنند، حال می کنند، عذر می خوام، لذت می برند، کرور کرور پول آلبوم و کنسرت و سینما می دهند، یا مثل ما دی اس الی به راه می کنند و مثل بزغاله دی ال می کنند و برای هم دیگر تعریف می کنند، هیچ وقت هم نمی فهمند چه گهی خورده بودند.
کلاً چی داشتم می گفتم؟

1 comment:

Babak Khoramdin said...

هدلسقعزفمن الان له له همون ته چین ته لیوانی رو میزنم!!! حاضر بری اون لحظه لذت که میدونم چندی بد میره تو فاضلاب... یه کلیه ام رو بدم...!