[Familiar voices speak behind the wall of sleep
I wish these beating wounds will reveal the love I keep]
- معمولاً اگه به پروسه ی خواب رفتنم آگاه باشم
یه برقی منو می گیره
یعنی انگار به یه گوشم یه الکترود مثبت
به اون یکی یه منفی وصل می کنن
بعد یه شوک می دن
ویزززز
بعد تمام بدنم ریلکس می شه
و فرو می رم تو خواب
اگر به پروسه ی خواب رفتنم اگاه باشم البته
اما دیشب
برعکس بود انگار
همون حسو داشتم
ولی برعکس
این دفعه انگار به گوشام دوتا پمپ صنعتی وصل کرده بودن
و برای یه ثانیه روشنشون کردن
انگار خون و مغز قر و قاطی از مغزم مکیده میشد
از چشام
انگار با یه پوتین آهنی کوبیدند توی سرم
و بیدار شدم
همون اول خواب
فرو نرفتم
با لگد پرت شدم بیرون
+ داری چی کار می کنی؟
- الآن؟ دارم دیوونه می شم.
گیج می زنم
و دروغ می شم
هیچ وقت واقعی نیست
و پر از سوراخه
و دست تو نیست
و بی اختیاری
[Moon is riding high
One forgotten season
Moon is flying high
A name inside a memory
Waiting]
فرو می ره و در میاد
نرم و چرب
و سرد
سرد فلزی
برنز
و پایان ناپذیر
یک نوار موبیوس
یه برادری با تقارن قطبی
دینامیک
مثل جنگلی که یه رودخونه از توش می گذره
فصلا عوض می شن
حیوونا میان و می رن
گیاها کم و زیاد می شن
و پوست سرتو می کنن و سوراخ می کنن
[A million voices speak behind the wall of sleep
I wish these bleeding wounds will reveal the love I keep]