Saturday, May 12, 2012

گیج مرگی


این قدر که کتک کاری با خودم ازم انرژی می گیره، دو تا شنا و دراز نشستی که دو روزه به زور دارم می رم نمی گیره. یه ذره آروم شه همه چی. یه ذره همه چی سعی کنه بهتر و آسون تر شه، یه ذره قابل تر باشم. نمی شه انگار. نمی شه انگار گَر و گیج نبود و با خیال راحت کاری رو که باید کرد رو کرد. باید همیشه یه چیزی یه جوری گیر کنه که همیشه یه چیزی دیر شه، یه چیزی فراموش شه، یه چیزی گم شه و کلاً ماجرا از بیخ فراموش شه و بعد چن روز از اول یادت بیاد که چیو فراموش کرده بودی و همون وسط چیز دیگه ای رو که فراموش کرده بودی یادت بیاد و فراموش کنی که یادت اومده بود که چه چیزی رو که فراموش کرده بودی رو یادت اومده بود. نه صرفاً یه عمل فیزیکی. آیلتس و رشته و اَپلیکِیشِن بخوره تو سرم. ایده ی اولیه ی 5 دقیقه پیشمو که یادم می ره تا به مرحله ی اجرا یا پرداخت برسه، خیلی بی ریخت تره، انگار.

No comments: