Wednesday, August 29, 2012

124

7 تا مرد کلاه به سر و با کتای سنگین به تن، سرِ چاه وایسادن و منتظر بیرون اومدنت‌ان. سرشونو می‌کنن تو چاه. آسمونِ پشت سرشون نارنجیه و سوزان، ولی سرد. جرئت ملاقاتشونو نداری هنوز. پلک می زنی و تو تاریکی ناپدید می‌شن.

No comments: