Friday, August 10, 2018

می تنویسم چون پارادوکس تمامی ندارد
چون بابک یادم آورد
که آنکه شک می کند می نویسد
متن مثل پست های ایناگرامی فرزین شده
از کلامی به کلام دیگر پریدن
بسه خوب حالا بذار بنویسمی ی هدقیقه ببینیم فاصله گرفته می شه از صفحه یا نه یا همینطور فقط یه تپه کلمه است که روی صفحه ریخته می شه حالا به هر لحنی یا کلامی
فاک کباب
یه زمانی که می نوشتم که وبلاگی بود که کسی نباید می خوند که همون موقع یه جتی دیگه ای ام بود که گودر بود و پر از علی امیری و امثلاهم بود و خیلی ادبیاتی و جالب انگیزناک چس ناله شکم خالی ای هر روز و هر روز
چطوری باید فضای ذهنی رو حفظ کرد
چه جوری نباید از چیزی که در میاری ایراد نگیری و اصلاح نکنی مگه می شه همچین چیزی
خوب حالا همین رو پرت می کنم از توی نت پد به وبلاگ چون دیگه از اول نمی نویسم اگر دوباره دست به آندو بخوره و مجبور شم از اول فاک دیس شت اصلن
به هیچکس قرار نبود ربطی  داشته باشه قرار بود جایی برای تخلیه باشه اما بی مخاطب چرا روی دلت ننمی نویسسی برو روی همون نت پد بنویس اگه راست می گی
اگه راست می گی که می تونی تموم کنی و از هم آوردن کار فرار نمی کنی
اگه داری وایسا و همین رو ادیت کن
که چی بشه؟ که بشه یه چیز خوشگل که بدی تحویل ملت که برات دست بزنن؟ یا بهت پول بدن؟
لبخند بزنی؟ خوب دیگه بسه
اون زهرمار احتیاج داره به این که بتونی با شمردن نفس هات تا آخر آهنگبرسی بدون این که هزار بار بهاش وربری قبل از این که تموم بشه و قبل از این که یادت بره که برنامه چی بود و خط رشته ی افکار که گسست معضورم بدار که دستم لای پای بی هوای سرسریبازی عجب داستانیه اگر گیرکنی لای پنجره و رد نشی چی، اگه وقت فراره، چرا بیکااره پای پنجره وقت انتظاره حالا لای لای

حالا قرار نیست همچین از این داستان نتیجه ای هم گرفته بشه، حالا که می ریزه ریف و رت و خط
باذر بریزه به تخمم
چرا، چون دلیلی جز شک وجود نداره
همه ی راهها آخرش به مرگ ختم می شن

No comments: