این چه آشغالیه؟ چراغ چرا روشن نمی شه؟ دود چرا بیرون نمیره؟
چرا هر قدر اینباکسو ریفرش می کنم بازم هیچی توش نیست؟ چرا همه اینویزیبلن؟
چرا هیچی از توم در نمیاد؟
چرا اردلان تو دیواره؟ چرا نمی فهمه؟ چرا یاسمن این جوریه؟ این چه مسخره بازی ایه؟ چرا بنی نیست؟
چرا سنسورای حسیم نصفه کار می کنن؟ چرا هیچیو دیگه کامل حس نمی کنم؟
چرا این کامپیوتر انقدر ان بازی در میاره؟
چرا 10 روزه وقت سرخاروندن ندارم؟ چرا یه هفته اس تمرین نکردم؟ چرا این آلبوم تموم نمی شه؟
چرا آنلاین نمی شه؟
چرا همه چی پاز شده؟ کو پس این لعنتی؟ هر گهی خوردی خودت برو دنبالش دیگه مرتیکه. مگه من زندگی ندارم خودم آخه؟
چرا این دروغایی که تلنبار می کنم این تو منفجر نمیشن؟
چرا کم نمی آرم؟ کو این بی حسی که درد میاره؟ چرا این بی حسی درد داره؟ چرا درد بی حسی انقدر درد داره؟
چرا این مجموعه به درد نخور داره کپک می زنه؟ مگه من آدم نیستم؟ مگه ما آدم نیستیم؟ پس این کوفتی به چه درد می خوره، مگه نیاز طبیعی نیست؟ پاسخ طبیعیش کجاست؟
چرا باید 8 ساعت وقت نایابمو حروم این خواب بی مصرف کنم؟ چرا هیچی خواب نمی بینم؟ این دختره کیه تو خواب من؟ چرا بازم می یاد؟از کجا رفته تو ناخودآگاه من که یادم نمیاد؟ چرا نمیشناسمش، ولی بازم آشناس؟
چرا هرچی تو یه ماه با بدبختی درآوردم باید دوروزه بریزم تو حلق این آدمای بی مصرف؟
چرا هیچ کدوم به نتیجه نمی رسن؟ چرا هیچی از این روند کوفتی پیش رفت نمی بینم؟
بقیه چه جوری زندگی می کنن پس؟ روابطشونو از کجا میارن؟ چرا هیچیم عادی نیست؟ چرا فقط بلدم ناله کنم و فحش بدم؟
اصلاً از کجا می دونی همه ی اینا واقعیه؟ از کجا می دونی اصل قضیه همون کشف لحظه ای نگاه گذرای از یه ذره عمیق تر و عقب تر از توی چشای خودت نیست؟
چرا از چشای خودم تو آینه می ترسم؟
2 comments:
those are some excellent questions! thats all i can say for now.
می دونی پسر... از این دارم وحشت می کنم که چقدر احساس نزدیکی می کنم با نوشته هات!...
Post a Comment