بازهم آفتاب در اومد و همه چیز سر جاشه. سرم رو از پنجره می کنم بیرون و آسمون همون کثافت قهوه ای خاکستری با ته رنگ آبی تخمی همیشگیه. یک روز عین 7917 روز قبلی. حتی فکر کنم مجموع مقدار پرتو کیهانی که هر روز جذب می کنم هم با 7917 روز قبلی قرقی نکرده باشه. هنوز همون احمق های قبلی سر کارند که یک ماهیه رسم جدید تعطیلات سه روزه ی آخر هفته رو هم برقرار کرده اند.
باز هم با یک قوز 75 درجه پشت مونیتور 17 اینچ کثافت گرفته ام نشسته ام وطی چرخه هایی 5 دقیقه ای در محتویات لیست زیر را به امید پیدا کردن یک چیز جدید باز و بسته می کنم و صد البته چیزی تغییر نکرده:
یخچال، پنجره ی آشپزخونه، لای کتابای تکراری، آرشیو موزیک، جی میل و البته فیس بوک.
لعنت به این زندگی که همه چیزش تبدیل شده به یک پروسه ی کش دار فرسایشی و زجر آور.
خواب هم همین طور.
دو حالت دارد:
1. می خوابم و بلافاصله بیدار می شوم و می بینم که 10 ساعت گذشته و انگار که فقط عقربه های ساعت تخته گاز رفته اند، هیچ چیز دیگری اتفاق نیافتاده، نه تن من چیزی از خواب به یاد می آورد و نه ذهنم.
2. می خوابم و کلاً قطع ارتباط می کنم با محیط اتاق. بعد شروع می کنم به کشف کردن و قطعه به قطعه ساختن یک دنیای جدید توی خوابم. و آنقدر لذت می برم که نگو. و به کلی فراموش می کنم که خوابم. آدم ایده آلم را عضو به عضو می سازم و شروع می کنم به زندگی کردن با او توی این دنیای عزیز. دیگر خالقش نیستم، عضوش هستم و همراهش. و انگار که خواب تمام شدنی نیست. انگار که پیش از آن خواب بوده ام و خاطرات خواب قبلی کم کم محو می شوند.
خوش می گذرد و به آهستگی و آسودگی. چهار پنج سالی می گذرد و اوضاع روز به روز بهتر می شوند.
و در بهترین روز آن ماجرا، انگاز از زیر پوست خواب چیز دیگری زائیده می شود. ناگهان همه چیز شروع می کند به آب شدن و فرو ریختن و خاکستری شدن، کم کم بوها و صداهای بدی می آید و چهره ی آدمها بی حس و بی شکل می شود و نور بد رنگ مزخرفی همه جا را می گیرد که چشمهایم درد می گیرند و بیدار می شوم. و چنان حالی به من دست می دهد که از وصفش کاملاً عاجزم و همه ی خستگی آن 5 سال تزریق می شود توی رگ هایم و انگار در یک آن 5 سال پیر می شوم.
بیش از آن از عاجزم از پیدا کردن یک دلیل موجه برای عقب انداختن باز کردن در و پریدن توی گودال سیاه توی در
.
باز هم با یک قوز 75 درجه پشت مونیتور 17 اینچ کثافت گرفته ام نشسته ام وطی چرخه هایی 5 دقیقه ای در محتویات لیست زیر را به امید پیدا کردن یک چیز جدید باز و بسته می کنم و صد البته چیزی تغییر نکرده:
یخچال، پنجره ی آشپزخونه، لای کتابای تکراری، آرشیو موزیک، جی میل و البته فیس بوک.
لعنت به این زندگی که همه چیزش تبدیل شده به یک پروسه ی کش دار فرسایشی و زجر آور.
خواب هم همین طور.
دو حالت دارد:
1. می خوابم و بلافاصله بیدار می شوم و می بینم که 10 ساعت گذشته و انگار که فقط عقربه های ساعت تخته گاز رفته اند، هیچ چیز دیگری اتفاق نیافتاده، نه تن من چیزی از خواب به یاد می آورد و نه ذهنم.
2. می خوابم و کلاً قطع ارتباط می کنم با محیط اتاق. بعد شروع می کنم به کشف کردن و قطعه به قطعه ساختن یک دنیای جدید توی خوابم. و آنقدر لذت می برم که نگو. و به کلی فراموش می کنم که خوابم. آدم ایده آلم را عضو به عضو می سازم و شروع می کنم به زندگی کردن با او توی این دنیای عزیز. دیگر خالقش نیستم، عضوش هستم و همراهش. و انگار که خواب تمام شدنی نیست. انگار که پیش از آن خواب بوده ام و خاطرات خواب قبلی کم کم محو می شوند.
خوش می گذرد و به آهستگی و آسودگی. چهار پنج سالی می گذرد و اوضاع روز به روز بهتر می شوند.
و در بهترین روز آن ماجرا، انگاز از زیر پوست خواب چیز دیگری زائیده می شود. ناگهان همه چیز شروع می کند به آب شدن و فرو ریختن و خاکستری شدن، کم کم بوها و صداهای بدی می آید و چهره ی آدمها بی حس و بی شکل می شود و نور بد رنگ مزخرفی همه جا را می گیرد که چشمهایم درد می گیرند و بیدار می شوم. و چنان حالی به من دست می دهد که از وصفش کاملاً عاجزم و همه ی خستگی آن 5 سال تزریق می شود توی رگ هایم و انگار در یک آن 5 سال پیر می شوم.
بیش از آن از عاجزم از پیدا کردن یک دلیل موجه برای عقب انداختن باز کردن در و پریدن توی گودال سیاه توی در
.
I'm gradually becoming incapable of postponing the day that I show my middle finger to god, and tell him that: "Fuck you! You can't fire me, bitch! I QUIT!"
1 comment:
jaanaa sokhan az zabaane maa migooyi?! :)) nemikhaam delsardet konam, vali zendegi taghriban baa yekam bala o paain hamin sheklie engaar..., taa inke ye rooz yeho avaz she, hamoon entezaar bara oon "ye rooz" e ke mikeshoone aadam o ta farda sob! ye roozi ke momkene kollan nayaad, shayadam fardaa baashe! anyway don't worry at all cause you're the coolest ... so anyway everythin will be and is on yourside! cheers!
Post a Comment