Monday, February 28, 2011

Dream - 3

I was napping and I had this dream which in there was me, Babak and the dear-never-met DJN, and we were drinking some vodka or something, and it was a lotta fun!

[Sorry, no more details, it was a nap!]

Poem?

Vision will blind, but...

درست است که عادت های فکری و باورهای ذهنی ما خیلی چیزها را ازمان پنهان می کنند و برای دیدن واقعیت باید پسشان زد، اما خیلی سرزنششان نکنیم.

یادمان نرود که بی آن ها چیزی بیش از یک تصویر برفکی از دنیا دستگیرمان نمی شود.

Animals as Leaders

الآن داشتم The Price Of Everything And The Value Of Nothing رو گوش می دادم.

کار این کثافت لعنتی شاهکاره.

و بدتر از همه این که همه ی تصاویر کابوسی که در پست قبلی توصیف کرده بودم همه اش رو این آهنگ زنده کرد.

تف به اون چهره ی سیاهت ای آقای توسین عبّاسی عزیزم.

خیلی کارت درسته کثافت.

حالا در آینده ی نزدیک به شرح بهش می پردازم و همچنین هیولای CAFO رو که خود داستانی است پرآب چشم.

Saturday, February 26, 2011

Dream?

I keep falling into a strange and unwanted dream in which I die a slow, silent and motionless but painfull death breathing in a cold cloud of round crystalline droplets of acidic smoke.

Crashing voices echo in my brain and all seems far and dry.

I keep breathing as the pain slashes and tears the nerves, and stretches a shroud of slab numbness over me.

Angel maggots fly around and buzz in short and cyclic series of shrieks, and scream in melodies in harmony.

Any interpretations?

Tuesday, February 8, 2011

Adjectival

He was a simple man who lead a difficult but simple life with serious complicated problems.
What he wanted was to replace all the adjectives with their opposite.

نسل سوخته

بابام در قامت یک چریک پیر نشسته جلوی تلویزیون و «پرگار» بی‌بی سی رو نگاه می‌کنه. موتور محرکهٔ خاطرات و ایدئولوژی هاش روشن شده و می‌دونم که توی ذهنش با لذت داره خاطرات جنگ و گریز‌ها و زندانهاشو مرور می‌کنه، و با وجودی که قاطعانه انتخاب‌های خودش رو بی‌برو برگشت درست می‌دونه، اما در همهٔ وجناتش می‌تونم افسردگی و سرشکستگی از ماجرایی که همهٔ جوانی و آینده‌اش رو فداش کرد ببینم.
افسوسش رو می‌بینم.
و می‌بینم که تو من جوونیش رو نمی‌بینه.
و با سر تکون دادن‌های سرسریش تلاش زیرمیزی من برای هم دردی رو تحقیر می‌کنه.

و می‌بینم که نسل سوخته، نسل من نیست. نسل اوست.

Saturday, February 5, 2011

It is unusual for pubic hair to be dyed or painted, except incidentally to bodypainting, but although concerns have been raised about the safety of using regular hair dye for this purpose, dye has been formulated so that women may match their pubic hair either to match the (dyed) hair on their heads (colloquially referred to as 'matching the carpet to the drapes' or 'collar and cuffs'), or in whimsical colours.

Fuck!

A Post for No One to Read but Myself

این چند روزه همش نگران این بودم که روز انتخاب واحد نگذره.

همش نگران بودم که نکنه باز خنگ بازی در بیارم و روزای هفته و روز ماه رو قاطی کنم و بگذره و مجبور شم برم دانشگاه تو سر و کله ی آموزش بزنم.

همش نگران بودم که نکنه بزنه تو سایت که شهریه ثابت باید بریزی. که همین هم شد. شهریه شیدا رو نریختن هنوز. من که هیچ. شهریه ترم قبلی رو که هیچ ایده ای ندارم از کجا پیدا کردن.

ولی آخرین چیزی که اصلاً یادم نبود این جمله قرمز وسط پیج من توی سایت دانشگاه بود. ولی انگار از قبل می دونستم. یا نمی دونستم ولی انقد تو سر خودم زدم دیگه حس نمی کنم نگرانی و درد و اضطرابو.

انگار نه انگار که به گا رفتم. آقا جون، یه چیزی واقعاً به گا رفت. یه چیزی تموم شد. موقعی که تو تازه داشتی شروع می کردی به فکر کردن که بعدش می خوای چی کار کنی. الآن تو هیچ ایده ای نداری می خوای چی کار کنی. صرفاً مثل یه کره خر ناقص افتادی تو گل.

دیگه به این فکر نمی کنم که تا حالا هیچ کس این طوری نشده، یا حداقل کسایی که من میشناسم، چرا بقیه تونستن و من نتونستم، یا نخواستم، یا تنبل بودم، یا هر کوفت و زهرمار دیگه ای.

اصلاً نمی دونم دیگه به چی دارم فکر می کنم. انگار منتظرم یکی با یه مشت و سیلی ای چیزی بزنه تو صورتم و بگه:
تا الآن خواب بودی مگه؟ تا یه جایی سر می خوری و می لغزی. یه جا با سر می خوری تو سنگ.

تعداد مشروطي شما 4 ترم وبيش از حداکثر مجاز 3 ترم شده، امکان ثبت نام وجود ندارد.

Tuesday, February 1, 2011

Names Guys Call Me

  1. Bez
  2. Jude
  3. Old timer
  4. You ass
  5. Bez-man
  6. Fernando
  7. Spoiler
  8. Zoolge