Monday, August 19, 2013

دو

تابستون داره تموم می‌شه و علم به رفتنش یه آرامش نسبی توی کله ام حکم فرما کرده که مثبت نیست. منفعله. یه سکوتِ خیسه پر از جرقه‌هایی که زیر رطوبت پت پت می کنن و چس دودی پس می‎دن. حداقل بعد از چند ماه یک کمی احساس مریضی نمی‌کنم. چنگی به طناب دارم، اما بر حسب تجربه می‌دونم که موقتیه. یه نوسان ریز توی سوپ اسیدی کله‌ام همانا و سلام مجدد به دستهای بی رنگ و استخونیِ پوچی و فراموشی که تیکه تیکه روانمو با خودشون می‌برن به ناکجاآباد و یه کره‌ی توخالی پر از بخار اشتعال پذیر بوگندو باقی می‌ذارن همانا.

انشالله که فصل توت فرنگی و چیزکیک تو راهه.

Thursday, August 15, 2013

یک

چرخ دنده‌ها توی هم می‌چرخند و چرخ دنده‌های بزرگ‌تر می‌زایند. ۱۶ دور که می‌گذرد، رنگ عوض می‌کنند. 
Shit fuck dick shit fuck dick
پرتقال پوست کنده، سیبیل مامان می‌خنده.

Wednesday, August 14, 2013

صفر

وقتشه. نمی‌شه در انتظار محرک‌های شیمیایی داخلی و خارجی خودپرداخته یا اتفاقی خاموش پلاسید.
خوش دستِ مبارک را بباید جمع کرد و بپاشید به در و دیوار.
پاشِش مستدام، بی تزریقِ مقطعیِ جالبیت.

پله برقی سرمی‌خوره پایین و شبح قیچک نواز به بالا، و لبخند تو تاریکی کلاهِ بی برفش بی برق.
دوربین ساکت و بی حرکت انقدر نگاهش می‌کنه تا از رو می‌ره.

جالبیتِ کتک‌ِ یازده و نیم ساعته‌ی مغز حمام رفته به مریضیِ خشک و خالی بی‌حالی تنه می‌ماله.
حرفی برای گفتن نداره جز خرابی و خماریِ تپه تپه غازچرانی تو برهوت بی‌بویی.
چشمشت به سلامت بی بلا.