وقتشه. نمیشه در انتظار محرکهای شیمیایی داخلی و خارجی خودپرداخته یا اتفاقی خاموش پلاسید.
خوش دستِ مبارک را بباید جمع کرد و بپاشید به در و دیوار.
پاشِش مستدام، بی تزریقِ مقطعیِ جالبیت.
پله برقی سرمیخوره پایین و شبح قیچک نواز به بالا، و لبخند تو تاریکی کلاهِ بی برفش بی برق.
دوربین ساکت و بی حرکت انقدر نگاهش میکنه تا از رو میره.
جالبیتِ کتکِ یازده و نیم ساعتهی مغز حمام رفته به مریضیِ خشک و خالی بیحالی تنه میماله.
حرفی برای گفتن نداره جز خرابی و خماریِ تپه تپه غازچرانی تو برهوت بیبویی.
چشمشت به سلامت بی بلا.
No comments:
Post a Comment