تابستون داره تموم میشه و علم به رفتنش یه آرامش نسبی توی کله ام حکم فرما کرده که مثبت نیست. منفعله. یه سکوتِ خیسه پر از جرقههایی که زیر رطوبت پت پت می کنن و چس دودی پس میدن. حداقل بعد از چند ماه یک کمی احساس مریضی نمیکنم. چنگی به طناب دارم، اما بر حسب تجربه میدونم که موقتیه. یه نوسان ریز توی سوپ اسیدی کلهام همانا و سلام مجدد به دستهای بی رنگ و استخونیِ پوچی و فراموشی که تیکه تیکه روانمو با خودشون میبرن به ناکجاآباد و یه کرهی توخالی پر از بخار اشتعال پذیر بوگندو باقی میذارن همانا.
انشالله که فصل توت فرنگی و چیزکیک تو راهه.
1 comment:
This is awesome... a new beginning! Yes! Keep it up bro
Post a Comment