Tuesday, November 30, 2010

زنهار!

واخ واخ!

تو گو که مگر امکان وقوع چنین پیشامدی در کائنات فیزیکی متأخر هست؟

بانویی به این نجابت، به این کمیت و کیفیت به بنده ی حقیرسرتا کف کفش خوش مزگی، گسیل پیام از نوع کشش شهوانی کرده، گسیلش های غیرحرفه ای این جانب از نوع جان خودفشانی های نیمه پنهانی را انعکاس نیز دهد، بعد در همان حال داراب ما اندیشه ی اویلبل نبودن وی در سر من نهاده کند؟

آمدی که نسازی ها، داراب جان بابا!
چنین کنی که خود ناکارآمدمان را می پروری که!
دچار درماندگی آموخته مان می کنی ها!

چه گویم که مسئولیت البت بر گرده ی تو ناروا افکنده ام و رواداری ستم است بر تو چنین پیش داوری.
نهضت از من باید که برکتی پیایندش باشد!

ای بانو نگاه بان!
ای دیدگانت شط شهد ملائک!
ای زلف تو یلدای خم و پیچ ممالک!
دریغ بر من گر زین ره گام گمراه بردارم!

5 comments:

Babak Khoramdin said...
This comment has been removed by a blog administrator.
Egregoroi said...
This comment has been removed by the author.
Babak Khoramdin said...
This comment has been removed by a blog administrator.
Egregoroi said...
This comment has been removed by the author.
Niloufar said...

Agha Salam