Wednesday, December 8, 2010

قلندر

تاقی به توقی، و روزها از سر، ته می شوند
آدم های جدید جذاب می شوند
آدم های قدیمی آزار دهنده می شوند
آدم های جدید خسته کننده می شوند
و یاد آدم های قدیمی می افتم

پسقل تاق و توق می کند و غار و غور
و هر وقت اراده کند مختار است که بزند زیر همه چیز و کاملاً آزادانه فعالیت کند
روشن نشود، و آن قدر التماسش کنی که پدرت خوب، مادرت خوب، ناز و عشوه ات را بگذار برای فردا پس فردایی تا راضی بشود و روشن شود

و پول های نداشته خرج می شود، کار روی کار تلنبار می شود و دروغ روی دروغ مالیده می شود

شب صبح می شود و صبح شب
و بعضی موقع ها برعکس

یک گربه معضل را حل می کند یا یک زن؟

هیچ کدام

می خواهم سر به تنم نباشد
این سه شنبه ی موعود بی عاید چهارشنبه نشود
می خواهم هیچوقت شب صبح نشود
یا حالا که دیگر کار از کار گذشته و صبح شده، دیگر شب نشود

این رنج و فرسایش بی پایان و خزنده را زمان هم نمی تواند شفا بدهد

چهره هایی که خالی از هر گونه علائمی اند
اما کافی است به طور اتفاقی برونزدهای مریض و دردناک رنج نهان زیر چهره شان را ببینی
کاش از همان اول ببینیم
کاش کارمان به ویکی لیکسی شدن نکشد و همان جا ببینیم و بخوانیمشان

شب دراز است و کثیف و قلندر بیدار است و خواب آلود

چرا همه جا ناله است؟

2 comments:

Babak Khoramdin said...

fuck naale... amoo mese inke deghat nemikoniaa... shak bad tarin tokhme laghiye ke hooshe ziaad too mokhe aadam mikaare... goosh mikoni? tahlil nakon aadamaaro, arzeshesho nadaaran, be saadetarin o dame dast tarin raveshe momken besanjeshoon..., heyvaanitarin shekle momken tahliileshoon kon..., gharize chize heyfiehaa... estefaade kon bache:D

Niloufar said...

به مولا