Monday, December 27, 2010

لعنت بر من.
لعنت به این دنیا، و نظم جهانی اش و فرمول ابدی اش برای به تباهی کشیدن همه چیز.
لعنت بر این عطش سیری ناپذیر خزنده در جانم برای آن که
همه چیز ناگهان تمام شود.
به کلی تمام شود.
و هیچ چیز باقی نماند.
چشم به هم بزنم
و دیگر هیچ نباشد
و تنها هیچ باشد.
یک نیستی خالص و پاک و یک دست و بی نقص.

5 comments:

Niloufar said...

منم ميخواستم نيستى بشه. ولى نشد.
بعد فهميدم نيستي نيست
واقعا نيستي چيزيه كه هيچ وقت نيست
حالا اگه يه درصد هم بشه، چه فرقى داره چون منم نيستم ديگه، بخشي از اون نيستي ه ميشم.
و ديگه نمي تونم از سكوتش و نيستي بودنش حال كنم
بابا ما انقدر كوچيكيم انقدر كوچيك كه هيچيمون به هيچ جا بر نمي خوره
فقط بايد جامون و پيدا كنيم. ولى همه ميخوان جاى بغل دستى شون و پيدا كنن تا يه دونه به جاى خودشون نزديك بشن.
همينه كه هيچ چي سر جاش نيست.
به جاى اون نيستي ه خالص اگه اون هستي ه ناب و بشه پيدا كرد خيلي بهتر ه. اون هستي اى كه توى يه سكوت ه زيبا بتونى به دوتا چشم ه روبه روت بفهمونيش.
اگه پيدا بشه ميشه توش موند بدون يه لحظه فكر در مورده نيستى.
نه؟

Egregoroi said...

خب قربونت برم معضل همین جاس دیگه! اگه پیدا می شد که حل بود دیگه. همون دو تا چش لعنتی.

Niloufar said...

برو جلو ايينه. اين همه حرف زدم اون دو تا چشم و چسبيده. تو از پايه مشكل دارى. به مولا.
اگه مشكلت چشم ه چرا از نيستي و خلا و فضا و كوفت و اينا حرف ميزني؟؟

Egregoroi said...

مشکل فقط چش نیست. چشمم یه بخش مشکله. کوفت و اینا سر جاشونن و مرسی. چون به مورد چشم اشاره کردی لازم دیدم توضیحات لازمه رو بدم خدمتت.

Egregoroi said...

این "به مولا"تم خیلی بی مزه اس. عوضش کن تو رو به مولا.