خیلی بی مقدمه می رم سر اصل مطلب
1.
ذره ذره بو بکشی و هوا هم قاطیش کنی و مزه مزه کنی بو رو، یا این که چنان حس بویاییت رو با یه تپه از بو بمباران کنی که یک لحظه حس کنه و دیگه هیچ چیزی حس نکنه و کلاً بسوزونه قضیه رو. حالا شاید هم تو مرحله ی بعد بپردازی به زبان و دهان و طعمش، و سنسورهای مزه رو سیل بگیره.
الف) امان از روزی که حس دیگه ای برای بمباران نداشته باشی.
ب) امان از روزی که بوی سیرمونی ناپذیر مورد نظر یافت بشه.
(چه کنه با من اون مزه اش!)
2.
شده ام پسر خوب مامان.
نه در اون حد مورد نظر جناب عالی، یا کلاً تصور ایده آل تو، یا کلاً هر ایده ی دیگه ای که داشته باشی.
اصلاً ریدم تو اون پیش داوریت!
خلاصه.
شده ام پسر خوب مامان.
کربن کاتیون نوع 3.
خوب.
آره.
2.
انگاری همیشه یه جورایی نگرانه که در شرایط موارد معدود از دست دادن الکترون کربن اصلی، بزند و دست برقضا، فاصله ام تا کربن مثبت، فاصله ی دوپیوندی شود و به قولی گفتنی، فوق مزدوج شوم، و هر چی الکترون دارم، نه همه اش، صرفاً پیوندی ها، یا همون یه دونه ای که فقط مال خودمه رو، خراب کنم روی سر کربن مرکزی.
برای خودم بشوم مرکز بار مثبت و آخرین هیدروژن هم بپرد.
جفت کربن ها سه چهار پیوندی شوند و بمانند بی هیدروژن.
البته من کلاً طی این مدت تو کار تخلیه الکترون تو سر خودم بوده ام.
خیلی هم به کربن مرکزی کاری نداشته ام.
چی می خواستم بگم؟
آها!
3.
صرفاً تحت شرایط ویژه ی وجود نور و حرارت لعنتیه که بعد از شکست پیوند، خیلی ضایع به هر اتم یه الکترون می رسه و میشن دو تا رادیکال. حالا حدس بزن اسم این شکست چیه؟ شکست هومولیتیک! بله!
فکر می کنی توی هترولیتیک چی می شه؟ هترولیتیک نرمال بی دردسر بچه ی خوب سر به راه؟ همه ی الکترون ها خراب می شن سر یک اتم، و اون یکی از الکترون خالی می شه! تو یه محیط نرمال شیمیایی!
1 comment:
عجب چیزه باحالی بود این پسر... خیلی خوشحالم که نوشتنت هم مثه آهنگسازیت رو به رشده... به به!...
Post a Comment