Tuesday, March 29, 2011

عشق - 2

فکر می کنی فهمیده ای که عشق چیست و عشق می ورزی، یا فکر می کنی که داری عشق می ورزی.

اما به جای نشان دادن علاقه، ترجیح می دهی به هزار حقه و زور برانگیزانی و بشورانی اش، و به مضحک ترین ابله دنیا تبدیل شوی.

بلاهتت ادامه می یابد و رشته ناکامی ها تکرار می شود، تا روزی که ذره ذره خاک شروع می کند به خزیدن زیر پوستت.

هر چه خاک بیشتر تو می خزد، جا برای بلاهت کم تر و کم تر می شود. ترسهای اولیه ات دانه دانه فرو می ریزند و جای آخرین قطعه ی غرور نیز یک روز پر می شود، و هیچ چیز از تو باقی نمی ماند جز خاک.

دیگر نیازی به آن ابزاری که دنبالش می گشتی، نداری؛ نه به این دلیل که منبع مولّد عشقت خاموش شده است که شدنی نیست، بلکه حصارها و موانع برداشته شده اند و تو این بار همه چیز را شفافِ شفاف می بینی.

بس که یک دست خاکی، می درخشی و تابان می شوی.

Saturday, March 26, 2011

Smoking

Alex: You know what this reminds me?
Oscar: What?
Alex: Smoking. It reminds me of sucking on my mother's nipples. Best thing in my life.
Oscar: Yeah, freak... When is this acid gonna be hitting me?

[from "Enter the Void" (2009)]

Friday, March 25, 2011

عشق - 1

دنیا را برای عشق ساخته اند و از عشق ساخته اند.

عاشق هم فرزند است و هم والد.

براساس پایه هایی بزرگ امّا ساده و به تدریج با بلوک های تدریجاً کوچکتر می سازد و به بالا می رسد.

و هنگامی که کار تمام می شود و از بالا می بیندش، پهن و پیچیده می بیندش.

Monday, March 21, 2011

با دانستن است که ارتباط ها شکل می گیرند.

ما با شباهت هایمان رفیق می شویم و با تفاوت هایمان رفیق می مانیم.

و با ندانستن و نفهمیدن است که دشمن می شویم.

Tuesday, March 15, 2011

Pesghel Rider

Holy Pesghel
You've been down too long on the Hemmat way
Oh when's the end of the day

Ride the Pesghel
You can feel his jolts but you know he's dead
Oh didn't you hear just what I said

Gotta get away
Pesghel rider

Not so shiny head lights
Like the eyes of a cat, like the fire and ash
Something is going to clash

Race for the jumping
You will piss in your pants when we go for the the flight
Oh we will pray it's all right

Jump on the Pesghel
You can feel his vibe but you know he's mean
He'll dry your pockets all clean

Gotta get away
Pesghel rider

Sunday, March 13, 2011

10.586

نخوابید

نتوانست بخوابد

نمی‌توانست بخوابد

نمی‌خواست فکر کند

نمی‌توانست فکر کند

ساعت ۷ بود دیگر

آفتاب کاملاً بالا آمده بود

ولی هنوز بوی کرختی شب از پنجره تو می‌آمد

ته پکش را زد

ته سیگار را لای انگشتانش گذاشت و از پنجره پرت کرد بیرون

صدای چای خوردن و بیرون رفتن مامان می‌آمد

بعد دوباره همه جا ساکت بود

تخت تشک نداشت

روی زمین دراز کشید

زمین سرد بود

چنبره زد

و بعد از ۵ سال گریه کرد

خیلی آرام

به سال‌هایی که سوخته بودند

و سوزانده بودندش

و او نفهمیده بود

سعی کرد هق هقش را میان بازو‌هایش خفه کند

اما بدون بالش خیلی سخت بود

اما سخت‌تر از آن

قایم کردن چشمهای پف کرده و صورت و دستهای خیس از اشک

از مامان بود

Saturday, March 12, 2011

۱۱/۹۸۴ لعنتی

1 سفید

2 آبی تیره (تاریک)

3 سبز سیر

4 نارنجی (گرما)

5 نامشخص و تیره (مجموعه و ترکیب رنگهای مختلف)

6 زرد (نور و تابش)

7 ≈ آبی روشن (خنک)

8 قهوه ای

9 قرمز تیره

0 ؟

Sunday, March 6, 2011

ما

ما صرفاً به خاطر معجزه های والدین اسطوره ای بی نوای مان است که زنده ایم.

هیچ کداممان زن حامله مان را خانه تنها نگذاشته ایم که زیر موشک باران با سه خط اتوبوس برویم آن سر شهر تا شب کار کنیم و از پشت بام چشم مان به شهر باشد و فکرمان به خانه.

جلوی این گلادیاتورها ما هیچی نیستیم. شمشیر چوبی دستمان گرفته ایم و از گرمای هوا شکایت می کنیم.

Wednesday, March 2, 2011

مرگ مؤلف

- دیدی بهت گفتم؟ Sea؟

+ Sea یا See یا Si؟

- با توجه به مرگ مؤلف، هر کدوم که برات مناسب تره.

Pesghel's Song

دنگ دنگ دنگ، زیــــــق، زیــــــــق

آچار و پیچ و تسمه

پلق پلق، فیـــــش فیــــــش

رادیات و جوش و دسته

ترمز دیگه ندارم

آینه بغل شیکسته

کلاچ و گاز و دستی

پسقل داره می رقصه