Monday, August 19, 2013

دو

تابستون داره تموم می‌شه و علم به رفتنش یه آرامش نسبی توی کله ام حکم فرما کرده که مثبت نیست. منفعله. یه سکوتِ خیسه پر از جرقه‌هایی که زیر رطوبت پت پت می کنن و چس دودی پس می‎دن. حداقل بعد از چند ماه یک کمی احساس مریضی نمی‌کنم. چنگی به طناب دارم، اما بر حسب تجربه می‌دونم که موقتیه. یه نوسان ریز توی سوپ اسیدی کله‌ام همانا و سلام مجدد به دستهای بی رنگ و استخونیِ پوچی و فراموشی که تیکه تیکه روانمو با خودشون می‌برن به ناکجاآباد و یه کره‌ی توخالی پر از بخار اشتعال پذیر بوگندو باقی می‌ذارن همانا.

انشالله که فصل توت فرنگی و چیزکیک تو راهه.

1 comment:

Babak Khoramdin said...

This is awesome... a new beginning! Yes! Keep it up bro