من پیوسته رنج میبرم.
از ندانستن و نفهمیدن، و نتوانستن، و ترکیبهای مختلف اینها.
از فهمیدن ناتوانیام.
از ناتوانی در پذیرفتن وضع موجود.
از ناتوانی در نپذیرفتن وضع موجود و یافتن راه تغییرش.
از فهمیدن و دانستن راه تغییر، اما نتوانستن.
از ندانستن چگونگی توانستن.
4 comments:
رنج و لذت بردن زنگ تفریح همدیگرند و بدبختانه بدون هم معنی ندارند...
به هر حال من از خوندن این مقاله ها خیلی لذت بردم و فکر میکنم غنی تر شدم:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/think/more/26170/
ولی اولش
http://think.iran-emrooz.net/index.php?/think/more/25115/
و بعد
http://think.iran-emrooz.net/index.php?/think/more/25615/
د.ج.ناپیدا
با اينكه همه فعل ها منفي بود و نا اميد بود
ولي همين كه اينارو فهميدي ...
نميدونم چرا هميشه سعي ميكنم نكات مثبت و در بيارم
دست و دلم به منفي نميره
همه فعل اين حرف ن كوفتي اومد سرش
ولي اگر هم ن نبود ديگه هيچ حسي نميداد همه مثبت ، خب
انگار مثبت وجود نداره . اخه يه چيز مثبت كه گفتن نداره. حد اقل واسه من. انقدر بقيه منفي دارن تو زندگي كه وقتي از مثبت حرف بزنيم ، ته ته اش باز منفي و داديم بهشون
اين مثبت ه كه با منفي معني ميشه.
مرسی بابت لینکا. این آقای کاخساز خیلی کارش درسته!
shit man... i'm totally scared... you becomin so like me in every aspect! thats scary..., be so careful...! ;)
Post a Comment