Monday, January 31, 2011

خواب دیدم

دیدم که عروسک خون آشام خواهرم که همینطوری 3 نفرو کشته بود، اون جوری که می خواست از آب در نیامده بود
پیچ یه کتابی رو با پیچ گوشتی از روی دیوار باز کردم و می خواستم بگذارم توی کیفم که
پنجره ها شکستند و عروسک با لباس صورتی خونین اش پرواز کرد و رفت
و یه دختر نیمه کچل از در اومد تو و همچین با لبخند آمیخته به خجالت و طعنه ای گفت: عوضی

من هم گفتم: خودتی

3 comments:

Babak Khoramdin said...

oyoyoy:)

Niloufar said...

Ee Mano mige.
Hala ye bar goftam avaziaa bebin... :d dg baghiasho nagoftam??

Egregoroi said...

نه. از یه در اومدی تو و گفتی و سریع از یه در دیگه رفتی بیرون