دیدم که عروسک خون آشام خواهرم که همینطوری 3 نفرو کشته بود، اون جوری که می خواست از آب در نیامده بود
پیچ یه کتابی رو با پیچ گوشتی از روی دیوار باز کردم و می خواستم بگذارم توی کیفم که
پنجره ها شکستند و عروسک با لباس صورتی خونین اش پرواز کرد و رفت
و یه دختر نیمه کچل از در اومد تو و همچین با لبخند آمیخته به خجالت و طعنه ای گفت: عوضی
من هم گفتم: خودتی
3 comments:
oyoyoy:)
Ee Mano mige.
Hala ye bar goftam avaziaa bebin... :d dg baghiasho nagoftam??
نه. از یه در اومدی تو و گفتی و سریع از یه در دیگه رفتی بیرون
Post a Comment